چند روزی میشه که حسابی از دست خودم خستم و حسابی به فکر راه چاره برای دور کردن افکار منفی از خودم هستم ولی به هر طریقی که تمرکز می کنم
بازم افکارم پریشون میشه و نمی تونم خوب فکر کنم تا راه حل پیدا کنم برای این افکار پریشون اما سوالم از خودم اینِ که چرا باید کارو به مرحله ای برسونم که تو این افکار قرار بگیرم؟ دلایل متفاوت می تونه دخیل باشه، به طور مثال: عدم کنترل کافی روی بعضی از بخشای زندگیم احترام بیش از اندازه به افرادی که شایستگی ندارن و درک مناسبی از احترام ندارن و شاید اجرا نکردن قوانینی
برچسب:
نویسنده: یاسین نوری
طبق تحقیقات من افرادی که یکم پرخاشگر هستند بسیار قلب مهربونی دارند، ولی تعیین کننده بودن این تئوری من نیستم من طبق برداشت هایی که از چندین آدم بد اخلاق داشتم این مطلب رو گفتم! حالا درست بودن یا نبودنش مهم نیست
طبق تحقیقات من جمله ی جالبیه برای نشون دادن برداشتت از اطرافت هست ولی به صورت مفصلن محتاطانه ولی باز هم قابل تقدیر هست که ابزار فشاری برای شنونده در کار نیست طبق تحقیقات من افرادی که نظراتشون رو تحمیل نمی کنند و ظرفیت شنیدن نظرات و ایده های دیگران رو دارند بدون پرخاشگری انسان های قابل ا
برچسب:
نویسنده: یاسین نوری
اصلن تو مود تغییر رفتار نبودم و نیستم ولی وقتی یکیو میبینم که باعث رنجش خاطر میشه ترجیح میدم با یه لبخند و گذر از اون بحث، موقعیت و ... تمومش کنم
مگه مغز خر خوردم با کسی که منطق نداره بخوام بحث کنم میگذرم و تو دلم همون فحش مورد نظرمو به نشونهی تایید میگم حالا اصلن اینا به کنار! چرا بعضیا متوجه نمیشن عن اخلاقن! اصلاح که نمیشی حداقل نپلک دورو برم، انتظار زیادی نی بخدا ذات قابل تغییر نی، نمیتونم باهاتم دعوا کنم چون آرامشم مهمتره ولی گاو نباش وقتی واقفی به اخلاق سوپر عنت، سعی کن نیای دو
برچسب:
نویسنده: یاسین نوری
امرور هوا به طرز عجیبی مرموز بود، صبح به شدت یخ، ظهر گرمقراره عصر بین دوتاش باشه مثل دیروز و شب دقیقن عشقی یه بار گرم یه بار سرد، نمی دونم!
2 مهر 1404 ! چقدر زود زمان می گذرهرسمن دارم پیر می شم، گاهی چند تار موی سپید روی سرم می بینمولی ناراحت نیستم از گذر زمان،به نظرم نه تنها تجارت مورد نیاز رو کسب کردم بلکه می تونم اونارو به اشتراک بذارمتو هر زمینه ای!از اون جوان خام که وقتی وبلاگ نویسی رو شروع کار کرد 19 تیر 1391 تا به در روز جاری یه دنیا فاصله ستبا کلی دیدگاه متفاوتتنها دلتنگی من دوستای قدیم
برچسب:
نویسنده: یاسین نوری
دیروز با خاطری نیمه آشفته و افکاری که همیشه باهام هست از محل کارم زدم بیرونو به این فکر می کردم که روز آینده چی می شه!
زمان آینده باید چیکار کنم؟از چی باید بگذرم! به چه چیزی باید برخورد بکنم!شاید باید فلان خرج رو نکنم و شاید باید فلان خریداری رو بکنم!نمی دونم ...فقط می دونم اکنون چه انیشتین بودم و چه برعکس هیچ ایده ای درباره ی زمان آینده ندارم وفقط برای چای نیم ساعت بعدمیا انجام روزمرگی های ده دیقه بعد می تونم برنامه ریزی کنم، اعصاب خورد کن که هست ولی چاره چیه؟هیچی!فقط می خوام مطمئن باشم آیا بر
برچسب:
نویسنده: یاسین نوری
درود، به هر حال بعد از نزدیک به سه ماه اینترنت وصل شد،وسط آپدیت کردن برنامه هام به این فکر می کردم آیا تا به حال به این
برآیند رسیدیم برای اطرافیان (خانواده، فامیل، دوست و ...) چقدر و تا کجا اهمیت داریم؟آیا منِ نویسنده و توی خواننده تا به حال به این فکر کردی کهشاید پسرعموم (به فرض مثال) اصلن براش مهم هست که من بمیرم یا ناقص بشمچی ارزش آدم رو تعیین می کنه؟طبق تحقیقاتی که طی سالها انجام دادم : اکثر آدما به دو دسته افراد به شدت احترام می ذارنیک : بد اخلاقدو : مایه دارشما این دو دسته نباشید با نهای
برچسب:
نویسنده: یاسین نوری